فایل سلBlog Term

کجاست زمزم باران؟کجاست کوی درخت؟  

 دگر نمي رسد از کوچه باغ، بوي درخت چه اتفاق بدي! خشک شد گلوي درخت هجوم باد،لباس از تن اقاقي کند به باغبان برسان! رفت آبروي درخت کدام ديو به اين سايه سار آمده است؟ به جاي قلب چه کنده تبر به روي درخت؟ کسي نميخورد اينجا غم شقايق را کسي نمي رود اينجا به پرس و جوي درخت در اين جهنم بي زمزمه دلم پوسيد کجاست زمزم باران؟کجاست کوي درخت؟ شبي از اين قفس ميخکوب خواهم رفت در آرزوي بنفشه،به جست و جوي درخت مرتضي اميري اسفندقه

ادامه مطلب  

درخت کور  

 
بعضي از درخت ها واقعن بي شعورن … خيلي … چشمشون کوره
امروز صبح يک درخت بي شعور کور زده بود به ماشين يه دختره
درخت بي ادب …

ادامه مطلب  

 

رد شد شبيه‌ رهگذريباد، از درخت‌آرام‌ سيبِ کوچکي‌ افتاد از درخت‌افتاد پيشِ پاي‌ تو، با اشتياق‌ گفت:اي‌ روستاي‌ شعر تو آباد از درخت،امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهارآيا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟امشب‌ دلم‌ شبيه‌ همان‌ سيب‌ تازه‌ است‌سيبي‌ که‌ چيد حضرت‌ فرهاد از درخت‌کي‌ مي‌شود که‌ سيب‌ غريبِ نگاه‌ من‌با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهارهموارهرهگذار تو پرباد از درخت‌امروز آمدي‌ که‌ خدا

ادامه مطلب  

 

پرنده گفت:کــــــــــــــــوچدرخت گفت:آهــــــــــــــــپرنده کوچ کرد و رفت تـــابهـــــــــــــــــــــــــــــــــاردرخت ماند و انتظـــــــــاردرخت ايستاده بود...تمام شاخه ها پر ازسکــــــــــوت...و شاعر شکسته دل...بدون حرفيـــــ مانده بود

ادامه مطلب  

پیامک زیبا-درخت کاج  

پيامک زيبا-درخت کاج به سلامتي اون درخت کاجي که توي يخبندون و سرما هم سبزه
وگرنه توي تابستون که هر علف هرزي ادعاي سبزي داره

ادامه مطلب  

آتیش  

خيلي وقت پيش ها يه نفر يه شمعو روشن کرد و انداخت تو جنگل و بعدش با يه لبخند رفتجنگل نابود نشد، تک درخت آتيش گرفت. آتيشو رو بقيه درخت ها داد و در نهايت همه درخت ها آتيش گرفتن، ولي هيچ کدوم نسوختن.  هنوز هم درخت ها دونه دونه در آتش مي سوزند، در آتش بدون دودزيبايي يعني ندونستن. وقتي يه چيزايي رو آدم مي فهمه، مي فهمه که هيچي نمي دونه و مطمئنا همه ندونسته ها رو تو کتاب هاي درسي ياد نمي دن

ادامه مطلب  

درخت ها در ساختمان داده  

اصطلاحات
ساختمان داده درخت براي نمايش داده‌هاي سلسله ‌مراتبي به ‌كار مي ‌رود و چون شبيه درخت رسم مي شود ساختار درختي نامگذاري شده است. البته ساختار درختي در مقايسه با درخت واقعي معمولا به صورت وارونه رسم مي شود، يعني ريشه درخت در بالا و برگ هاي آن در پائين قرار مي گيرند.
به طور كلي يک درخت مجموعه اي از گره هاست که از طريق پيوندهايي با هم در رابطه هستند. هر گره داراي داده مرتبط و مجموعه اي از گره هاي ديگر است.
در نظريه گراف يک درخت يک گراف مت

ادامه مطلب  

درخت كريسمس و زندگي ما  

اكثر ما آدما تصور مي كنيم مثل يك درخت كريسمس خاص هستيم،اما مدتي كه ميگذره متوجه ميشيم كه ما فقط مثل صدها چراغ روشن درخت كريسمس هستيم.... و خيلي بعد درك ميكنيم كه حتي ما توي يكي از دهها رديف اون چراغهايم كه هم بالاتر از ما وجود داره هم پايين تر از ما......

ادامه مطلب  

لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است،اما...  

ليلي ميدانست که مجنون نيامدني است.اما ماند.چشم به راه و منتظر.هزار سال. ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني کرد.مجنون نيامد.مجنون نيامدني است.
خدا از پس هزار سال ليلي را مينگريست.چراغاني دلش را.چشم به راهي اش را.
خدا به مجنون ميگفت نرود.مجنون حرف خدا را گوش ميگرفت.
خدا ثانيه ها را ميشمرد.صبوري ليلي را.
عشق درخت بود.ريشه ميخواست.صبوري ليلي ريشه اش شد.
خدا درخت ريشه دار را اب داد.
درخت بزرگ شد.هزاران شاخه .هزاران برگ.ستبر و تنومند
سايه اش خنکي ز

ادامه مطلب  

خطرناک ترین درخت دنیا با میوه هایی به نام سیب مرگ  

درخت "Manchineel" يکي از درختان بسيار ترسناکي است که روي زمين وجود دارد و هميشه
از آن به صورت خاصي حفاظت مي شود زيرا هيچ انساني نبايد نزديک اين درخت هم بشود.
اين درخت هميشه با تابلوهاي قرمز و اخطار محسور شده است تا همه متوجه خطرش شود.

ادامه مطلب  

ماجراي سه درخت  

در زمان هاي دور سه درخت بر تپه اي در جنگلي بودند. روزي در حالي که مشغول گفتن اميدها و آرزوهايشان بودند،درخت اول گفت: "آرزو دارم روزي تبديل به صندوقچه جواهراتي شوم که پر از طلا و نقره و جواهرات قيمتي بشود و با کنده کاري هايي که روي پوستم کنده خواهد شد، همه زيبايي و ارزشم را ببينند."درخت دوم گفت: "من آرزو دارم کشتي بزرگي شوم که پادشاهان و شهبانوها را از روي آب به نقاط مختلف زمين ببرم. و همه به خاطر وجودم احساس آرامش کنند."درخت سوم گفت: "من مي خواهم ه

ادامه مطلب  

درخت درد در وجودم  

يک دردي د روجودم رشد کرده مثل بذري که جوانه زده ساقه اش رشده کرده درخت تنومندي شده و حالا شاخ وبرگ اين درخت ميخواد از وجودم از تنم بيرون بزنه .ته حلقم يک عالکه فرياد تلخ عين سنگ ريزه هاي  کف رودخانه ته نشين شده منتطر يک موج يه گرداب که همه يفرياد هام ا زدهنم بيرون بريزه.چشمام چشمام از بس منتطر مونده به راه به يه نقطه گير کرده و ثابت شده .قلبم از بس با عشق تند کوبيده و با ترسو نااميدي کند شده نظمشو از دست داده  وه يتند وکند ميشه .دستام ُ چقدر سنگين

ادامه مطلب  

تک درخت  

     
   درخت و تبر
توي تنهايي يك دشت بزرگكه مثل غربت شب بي انتهاست يه درخت تن سياه سربلند آخرين درخت سبز سرپاست رو تنش زخمه ولي زخم تبر نه يه قلب تير خورده نه يه اسمشاخه هاش پر از پر پرنده هاست كندوي پاك دخيل و طلسمچه پرنده ها كه تو جاده كوچ مهمون سفره ي سبز اون شدنچه مسافرا كه زير چتر اون به تن خستگيشون تبر زدنتا يه روز تو اومدي بي خستگي با يه خورجين قديميه قشنگبا تو نه سبزه نه آينه بود نه آب يه تبر بود با تو با اهرم سنگاون درخت سربلند پرغرور ك

ادامه مطلب  

~~~~~> . <~~~~~  

يکي بود.يکي نبود.در زمان هاي جديد و در يک جاي خيلي نزديکغزالي بود که مي خواست کلاغ شود.کلاغي بود که مي خواست درخت شود.جزيره ي کشف نشده اي هم بود که آرزو داشت درختي بر خاکش برويد و کلاغي روي شاخه ي آن درخت بنشيند...قصه ي ما به سر رسيد.طبق آخرين گزارشات رسمي هنوز غزال، کلاغ نشده...کلاغ ،درخت نشده...و جزيره به آرزويش نرسيده است.

ادامه مطلب  

درخت ...  

زن خيره به درخت مانده بود و در شگفت از زيبايي از دست رفته اش.
اصلا انگار درخت مرده بود.
همه اش تقصير پاييز بود؛
اول عريانش کرد و زيبايي اش را گرفت؛ سپس حياتش را.
درخت شده بود آيينه زندگيش،رندگي اي که همه چيزش را از دست داده بود.
کاش بهار زودتر از راه مي رسيد و حجاب را دوباره به درخت هديه مي داد.
برگرفته از کتاب مرواريد نوشته مهدي منصوريان

ادامه مطلب  

غروب دریا  

کجاست دلي که انعکاس پرتو نارنجي رنگ خورشيد بر سطح نيلگون دريا را ببيند و از وجد و سرور لبريز نگردد و بر خود نلرزد. آنجا که امواج جبه اي از طلاي ناب را به دوش مي کشند آنجا که نسيم به آرامي بر پيشاني امواج بوسه مي زند و امواج از شادي عرق مي ريزند و به آغوش ساحل پناه مي برند. آنجا که غروب همچون طفلي سر به دامان پر مهر  پدري چون امواج مي گذارد و آب دريا را شنگرف گون ميکند. آيا اين طبيعي ترين تابلوهاي طبيعت نيست، آيا دست هيچ نقاش ماهري قادر به تصوير آ

ادامه مطلب  

چوب كبريت ...  

يک درخت ميليون ها چوب کبريت را مي سازداما وقتي زمانش برسد فقط يک چوب کبريت براي سوزاندن ميليونها درخت کافي استزمانه و شرايط در هر موقعي مي تواند تغيير کنددر زندگي هيچ کس را تحقير و آزار نکنيدشايد امروز قدرتمند باشيد اما يادتان باشدزمان از شما قدرتمندتر استاز يک درخت هزاران چوب کبريت توليد ميشوداما وقتي زمانش برسد يک چوب کبريت براي سوزاندن هزاران درخت کافيست...

ادامه مطلب  

تو درخت لیمو، من درخت سپیده دم؛ رونمایی مجموعه شعر الهام اسلامی  

به همين زودي دارد دو سال مي شود، الهام جان!
چهاردهم آذر ماه، صبح روزي که رفتي،
مجموعه ي شعرت که اسمش را گذاشته ايم: 
تو درخت ليمو، من درخت سپيده دم
رونمايي مي شود.
محمودآباد، خ آزادي، سالن ارشاد
هنوز آه مي کشيم و گريه مي کنيم...
براي تو، ليلا و رضا.
 

ادامه مطلب  

پاییز  

آخراي فصل پاييز/يه درحت پيروتنها /تنها برگي روي شاخش/مونده بود ميون برگا /يه شبي درخت به برگ گفت/کاش بموني در کنارم /آخه من ميون برگا/فقط تنها تو رو دارم /وقتي برگ درخت و ميديد/داره از غصه ميميره /با خدا رازو نياز کرد/اونو از درخت نگيره /با دلي خرد و شکسته/گفت نزار ازون جدا شم /اي خدا کاري بکن که/تا بهار همينجا باشم /برگ تو خلوت شبونه/از دلش با خدا ميگفت /غافل از اينکه يه گوشه/باد همه حرفاشو ميشنفت /باد اومد با خنده اي گفت/آخه اين خرفا کدومه /با هجوم

ادامه مطلب  

چهار فصل زندگی  

مردي چهار پسر داشت نها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي ايفرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود.
پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند.
پسر اول گفت: «درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.» پسر دوم گفت: «نه… درختي پوشيده از جوانه بود و ر از اميد شکفتن.»
پسر سوم گفت: «نه… درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا و

ادامه مطلب  

اس ام اس های زیبا و ناب جدید92  

اس ام اس هاي زيبا و ناب جديد



جمله هاي زيبا ، جملات قصار، سخنان بزرگان
يک درخت ميليون ها چوب کبريت را مي سازد
اما وقتي زمانش برسد فقط يک چوب کبريت براي سوزاندن ميليونها درخت کافي است
زمانه و شرايط در هر موقعي مي تواند تغيير کند
در زندگي هيچ کس را تحقير و آزار نکنيد
شايد امروز قدرتمند باشيد اما يادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
از يک درخت هزاران چوب کبريت توليد ميشود
اما وقتي زمانش برسد يک چوب کبريت براي سوزاندن هزاران درخت کا

ادامه مطلب  

ت ث  

داشتم بهبعضي از درخت هاي تو دانشکده نگاه مي کردم که با خودم گفتم اين درخت ها هنوز زنده هستند ولي خيلي از آدم هاي باحال روزگار يکيش مثل شهيد ديالمه روزگاري از کنار همين درخت هاعبور مي کرد و الانم آدما هنوز عبور مي کنند يکيش مثل من!!!
 
 
 
 
ماند: من و شهيد ديالمه!!! تناقضي آشکار . . .

ادامه مطلب  

هیزم شکن  

هيزم شکن تبر ميزد بر تنه‌ي درخت...درخت از مرگ و از افتادن نمي‌ترسيد...نگراني‌اش از اين بود که آن پرنده‌اي که سال‌ها پيش کوچ کرده بود، روزي باز گردد و جايي براي استراحت نداشته باشد!
منبع:عصرايران

ادامه مطلب  

کسی ز راه می رسد...  

به آسمان نگاه کنچه قدر آب رفته استو ماه,ماه منتظردر آن به خواب رفته استدرخت ها از انتظارچه رنگ رنگ گشته اند رنده ها به شاخه هاتمام سنگ گشته اندصداي آه از زمينبه گوش ماه مي رسدنوشته روي جاده هاکسي ز راه مي رسد سي که نسل روشنشبه آفتاب مي رسدبه سبزه ها,درخت هابه خاک و آب مي رسد محمد کاظم مزيناني

ادامه مطلب  

فصل ها  

مردي چهار پسر داشت.آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود.پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند.پسر اول گفت: «درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.» پسر دوم گفت: «نه… درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.»پسر
سوم گفت: «نه… درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا

ادامه مطلب  

معما جالب  

1-اگه گفتين يک فيل بره بالاي درخت چي ميشه؟

2-اگه سه تا فيل بره بالاي درخت چي ميشه؟

3-اگه ۵تا فيل بره بالا چي؟

4-حالا...

ادامه مطلب  

داستان چهار فصل زتدگی  

داستان چهار فصل زتدگي
مردي چهار پسر داشت.
آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود.پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند.پسر اول گفت: «درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.» پسر دوم گفت: «نه… درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.»پسر سوم گفت: «نه… درختي بود س

ادامه مطلب  

بوز  

من يک روز جمعه باخانواده به بوز رفتيم. آنجا يک استراحت گاه داشت.  اون استراحت گاه براي آغاي علي اکبر کماليان پور بود. آنجا ماشيني10000تومان ميگرفتندآنجايک استخر ماهي بود. آنجا درخت هاي بزرگ و قشنگ مانند درخت آلبالو،درخت گردو، درخت توت،و....ما در آنجا جوجه کباب خورديم. من آنجا را فيلم برداري کردمپايان

ادامه مطلب  

درخت انار  

ليلي زير
درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.گلها انار شد داغ داغ.هر
اناري هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نميشدند.انار
کوچک بود.دانه ها ترکيدند.انار ترک برداشت.خون انار روي دست ليلي
چکيد.ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.خدا گفت:
راز رسيدن فقط همين است.کافي است انار دلت ترک بخورد.

ادامه مطلب  

عیدتوووووووووووووون مووووووووبالک!  

تو اگر نبودي اي درخت سبزسبزه و گل و بهار هم نبوداين هواي خوب و سايه هاي خيسدر کنار جويبار هم نبود------------تو اگر نبودي اي درخت سبزشاخه اي نبود و لانه اي نبودبر لب پرنده روي سيم برقشوق خواندن ترانه اي نبود--------تو اگر نبودي اي درخت سبززنده اي نبود و زندگي نبودباد را به بهانه اي و زندگيمرغ را پر پرندگي نبود---------رقص برگ هاي تو اگر نبوديک نسيم ساده هم نمي وزيدميوه ي رسيده اي به دست مادست ما به ميوه اي نمي رسيد---------تو اگر نبودي اي درخت سبزشاعري بهار را

ادامه مطلب  

قانـــون دانــــه  

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟» اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد: «اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.» از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد: - بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري...

ادامه مطلب  

 

سلام باز امروز افتاب بي رحمانه بر سر درخت کوچه ما مي تابد درخت پير کوچه ما دست به سوي آسمان طلب قطره هاي باران را دارد اما دل اسمان از زمين و زميني ها پر است اي آسمان مرا به کدامين گناه محکوم تشنگي مي کني به دادم برس من همان زمين تشنه ام .

ادامه مطلب  

درخت.تکه شعری ناچیز,به هادی بهروزی  

درختدانه بودي...! - نهال شدي... درخت شدي... بگذار... ميوه هايت را... بچينند... چشم هاي زمين!!!ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنهم آبان ماه 1392همدان

ادامه مطلب  

 

اوکوله پشتي رابرداشتو راه افتاد... رفت تادنبال خدابگردد وگفت تاکوله ام از خدا پر نشود باز نخواهم گشت.نهالي تکيده وکوچک کنار راه ايستاده بود.مسافر باخنده رو ب درخت کردوگفت چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن.
درخت زير لب گفت تلخ ترآن است ک بروي و بي توشه برگردي.کاش ميدانستي آنچه درجستوجوي آني همينجاست!
مسافر رفت و گفت آخه ي درخت از راه چ ميداند؟پاهايش درگل است اوهيچ گاه لذت جستوجو را نخواهد يافت ونشينيد ک درخت گفت اما من جستوجورا از خود آغاز کرد

ادامه مطلب  

Write Until You Die | Pleasure and Joy  

لذت !لذت بردن چيزيست که همه ي ما به آن احتياج دارين . در هر لحظه ، در هر کار يادم است چند وقت پيش که روي يک درخت توي جنگل هاي سوادکوه در حال استراحت و لذت بردن از نسيم و هواي خوب و ... بودم ، به برگ هاي درخت بالاي سرم خيره شده بودم ، حس مي کردم که تمام تصاوير مات و بدون عمق است . . .

ادامه مطلب  

 

قضاوت مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود:پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند .... پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و در هم پيچيده.پسر دوم گفت: نه.. درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.....پسر سوم گفت: نه.. درختي بود سرشار از شکوفه هاي

ادامه مطلب  

ﺳﯿﺎﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ  

ﺳﯿﺎﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﺁﻣﺪ .. ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪ ! ﻣﻦ ﺭﺍﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ ... ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻪ ﺍﻡ ﮐﺸﯿﺪ ، ﺗﺒﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺯﺩ ..ﺯﺩ .. ﻣﺤﮑﻢ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ... ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺒﺎﻟﯿﺪﻡ ، ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﺷﻢ ، ﺁﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ ﺑﻮﺩ ! ... ﺳﻮﺯﺵ ﺗﺒﺮﻫﺎﯾﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩ ،ﺍﻭ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ... ﻣﺮﺍ ﺭﻫــﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﻢ

ادامه مطلب  

تصاویری از خطرناک ترین درخت دنیا  

درختي که به خطرناک ترين درخت دنيا شهرت يافته است
درخت ها هميشه معني بخش زندگي بوده اند و ما از آن ها براي زندگي بهتر
استفاده مي کنيم ولي برخي درختان هم هستند که سمي بوده و باعث ضرر رسيدن به
انسان ها مي شوند از اين رو نزديک شدن به آن ها مي تواند به معناي پايان
زندگي باشد.
درخت “Manchineel” يکي از درختان بسيار ترسناکي است که روي زمين وجود
دارد و هميشه از آن به صورت خاصي حفاظت مي شود زيرا هيچ انساني نبايد نزديک
اين درخت هم بشود. اين درخت هميشه با تاب

ادامه مطلب  

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل، زیبایی و شادی تمام فصل های دیگر را نابود کند!  

مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود. پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند. پسر اول گفت: «درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.» پسر دوم گفت: «نه… درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.» پسر سوم گفت: «نه… درختي بود سرشار از شکوفه هاي زي

ادامه مطلب  

برگ بی درخت!  

    بر درخت زنده بي برگي چه غم؟                                                      واي بر احوال برگ بي درخت!

 

ادامه مطلب  

چهار فصل زندگی  

 مردي چهار پسر داشت.آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود.پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند.پسر اول گفت: «درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.» پسر دوم گفت: «نه… درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.»پسر
سوم گفت: «نه… درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيب

ادامه مطلب  

داستانک زیبا  

مردي چهار پسر داشت.آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود.پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند.پسر اول گفت: «درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.» پسر دوم گفت: «نه… درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.»پسر
سوم گفت: «نه… درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا

ادامه مطلب  

آفات و بیماری های درخت سیب  

آفات و بيماري هاي درخت سيب
)کرم سيب:حشره کامل شب پره اي است که با بالهاي جلويي به شکل ذوزنقه و
به رنگ خاکستري است روي بالهاي جلويي سه نوار موج دار به رنگ قهوه اي ديده
مي شود.در انتهاي بالهاي جلويي يک لکه درشت قهوه اي رنگ وجود دارد که اطراف
اين لکه قهوه اي يک هاله طلايي ديده مي شود.اطراف بالهاي عقبي پر از ريشک
مي باشد. اين آفت در همه جا حضور داردميزبان اصلي درخت سيب ولي به گلابي هم
حمله مي کند.در مواردي درختان انار ،گردو،آلبالو،گبلاس و هلو هم م

ادامه مطلب  

سيصد و پنجاه و هفتميش !  

ساليان سال است کسى روى تن درخت سر خيابان شهيد باهنر يادگارى مينويسد . کاملا روشن است که پاى آن درخت چه احوالى داشته !! از روى فشار تيغه روى چوب ميشود ميزان خستگى اش را فهميد . خستگى نه از کندن ، خستگى از ماندن . چهار بار تا حالا نهال نو جاى درختان پير آن خيابان را گرفته است . اما همچنان درخت او باقيست . اين بار که چند سالى بود به يادگاريهايش سر نزده بودم ، به سراغ درخت رفتم تا جوياى احوالش شوم . تازه ترين نوشته ميگفت : امروز رفت !همين . بى فاعل . بى

ادامه مطلب  

بدون شرح..........  

حسن ايدريساوي نوشت:   براي شفاي يک مادر دعا کنيد...پاييز شده و دستگاه هاي کنترل علائم حياتي بخش ccu در تقلا هستند ک همه چيز را خوب نشان دهند ... وآفتاب کم رمق بعد از ظهر روي درخت افتاده بود. روي تنه ي بزرگترين درختي که در اين حوالي بود. زني روي نيمکت کناري نشسته بود و حواسش به دختربچه اش بود که دور نشود. کمي آن طرف تر پيرمردي نشسته بود که پيراهن آبي رنگي تنش کرده بود و به سختي و آرامي به سيگارش پُک مي زد. باد مي وزيد و گياه ها و برگ درخت ها را مي لرزاند

ادامه مطلب  

نکته مکته های ذهنی ام.  

الان تازه دارم مي فهمم چرا هنديها معمولا" از پشت درخت ابراز عشق مي کنند و
هميشه توي فيلمهاشون يه درخت براي احتياط اون وسط هست! چون هر لحظه ممکنه
يکي بصورت "سمبليک" جوابتو بده و بلاخره بايد جايي باشه پناه بگيري! تازه
در شرايط حادتر هم ميتوني فوري درختو بگيري يک نفس بري بالا و جان سالم از
مهلکه بدر ببري!

ادامه مطلب  

 

مردي چهار پسر داشت.
آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از
خانه شان روييده بود.
پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در
پاييز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند
درخت را توصيف کنند.
پسر اول گفت: «درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.» پسر دوم گفت:
«نه… درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.»
پسر سوم گفت: «نه… درختي بود سرشار از شکوفه هاي زي

ادامه مطلب  

یا امام زمان(عج)  

يا علي جان مدديمولاشايد هيچ کس در جهان به اندازه ي تو درخت نکاشته باشد؛مدينه را تو نخلستان کردي
اما  تو نيامده بودي که فقط درخت بکاري ...شايد هيچ کس درجهان به اندازه ي تو چاه نکنده باشد؛
اما اين همه چاه عميقحتي براي يک آه عميقچقدر کوتاه بود
آه ...امروز آه تو دامن عالم را گرفته است ...

ادامه مطلب  

درخت انجیر  

آمين، به شما مي گويم، اگر ايمان داشته باشيد و شک نکنيد، نه تنها مي توانيد آنچه بر درخت انجير گذشت انجام دهيد، بلکه هر گاه به اين کوه بگوييد "از جا کنده شده، به دريا افکنده شو" چنين خواهد شد. اگر ايمان داشته باشيد، هر آنچه در دعا درخواست کنيد، خواهيد يافت.

ادامه مطلب  

تنهایی درخت  

تنهايي درخت توي بيابان را هيچ چيز پر نمي‌کند.
تمام بادها رهگذرند
همه‌ي پرنده‌ها رهگذرند
و تمام باران‌ها ـ اگر بيايند ـ رهگذرند
درخت هست و تنهايي بزرگش
تنهايي هست و درخت. بزرگ يا
کوچکش فرقي نمي‌کند

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
فایل سل